مرا ببخش
مرا ببخش اگر مهربان نمی مانم .اگر قدر حضور تو را نمی دانم
مرا ببخش اگر مثل کوههایم. برای خویش تو را قهرمان نمی خوانم
مرا ببخش ودعایم کن وبگذار . به دوش جاده تقدیر توشه سفرم
مرات به غربت اندوه جاده ها بسپار. نگو که از سر تقصیر تو نمی گذرم
دلم برای تو تنگ است چاره اما چیست؟من از تصور ویرانی تو ویرانم
علاج درد درونی ام گریز بود ...گریز.به من مگو که چرا نزد تو نمی مانم
بدان همیشه غمی ریشداده در خونم.برای دشت جنون من همیشه مجنونم
اگر که می گذرم از کنار خاطرات.از این عبور بدان تا همیشهدلخونم...دلخون
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:38  توسط نورالدین
|
